5 چیزهایی که نویسندگان می ترسند و چگونه می توانند دوباره آنها را بسازند در حالی که هنوز وقت دارید.

بیش از حد بسیاری از مردم با رویاهای غیرقابل تحمل و کتاب های نانوشته می میرند

امروز تولد مادرم است و من دوست دارم که از کار خود صرفنظر کنم و کیک و گل های او را به ارمغان بیاورم ، مرواریدهای آبی که او خیلی دوست داشت و روز را برای بازدید خود بگذرانم اما نمی توانم چون سال گذشته او را دفن کردیم.

حالا قسمت غم انگیز را برای شما تعریف می کنم.

آخرین باری که با مامان صحبت کردم ، او گفت که به فکر نوشتن برخی از داستانهایش است.

"آیا فکر می کنید کسی مایل به خواندن آنها باشد؟" او پرسید.

داری شوخی می کنی؟ او یک عروس جنگ بود. بدون برق و مادری بزرگ شدیم و خواهران و برادران خود را در آن مکان بزرگ کردید که کثیفهای دهه 30 در جنگ فرو رفتند. پدرش از آشویتس فرار کرد و در ارتش کانادا جنگید. همه خانواده اش خیلی خوش شانس نبودند.

گفتم: "من می خواهم."

بنابراین ما طرحی تهیه کردیم. او آنها را ضبط می کرد ، و من آنها را برای او تایپ می کردم. چون دستانش کمی لرزان بود و نوشتن باعث خستگی او شد. اما با این حال ، او داستانهایی داشت که می خواست آنها را بگوید.

شما می دانید آنچه در برنامه ما نبود؟

او قصد نداشت که دچار سکته مغزی شود. که می کند؟ او فقط در حال صحبت کردن با تلفن بود ، و پس از آن او نبود و من برای مدت طولانی گریه کردم ، فراموش کردم چه معنی است که از خواب بیدار نشوید و گریه نکنید.

رویاها سخت می میرند.

و من نمی دانم که چرا بسیاری از ما باید با رویاهای خود که هنوز در درون ما هستند بمیریم. این البته بلاغی است.

من می دانم که چرا رویاهای ما می میرند. زیرا ترس آنها را می کشد. این را می دانم زیرا در اینجا بعضی از چیزهایی است که مردم فقط در این هفته به من گفته اند.

- اگر من به اندازه کافی خوب نباشم چی؟ - اگر آنها مرا دوست ندارند چه می شود؟ - من فقط نمی توانم وقت کافی پیدا کنم. - من نمی دانم از کجا شروع کنم. - من از طرد شدن وحشت دارم.

قلبم را می شکند. بیشتر به این دلیل است که من بیشتر زندگی بزرگسالی خود را صرف فکر کردن در مورد همه آن چیزها کردم ، و بعضی روزها هنوز هم انجام می دهم.

می دانید مشکل واقعی چیست؟ فکر می کنیم وقت داریم.

زمان - تمام وقت دنیا برای سرگرم کردن آن ترس ها و ناامنی ها ، مانند آنها مهمانانی که در در خانه حاضر می شوند ، بنابراین ما چای را می گذاریم و در حالی که روزها ، هفته ها ، سال ها را سپری می کنیم ، ترس های خود را سرگرم می کنیم.

تا دیر نشده

بنابراین می خواهم در مورد برخی از مواردی که مانع ماست ، صحبت کنم.

اگر به اندازه کافی خوب نباشید چه می کنید؟

برای چه کسی ، و با چه چیزی مقایسه شده است؟ ما با انجام این کار در هر چیزی بهتر نمی شویم. شاید شما به اندازه کافی خوب نباشید. شاید لازم باشد روی مهارت کار کنید. یا شاید شما در حال حاضر می توانید ببینید که در آن شما می توانید ، اما این کار است که شما را به آنجا برسد.

همه ما این احساس را داریم.

سخنان آخر لئوناردو داوینچی این بود: "من به خدا و بشریت اهانت کردم زیرا کار من به کیفیتی که باید داشته باشد نرسیده است."

حرف آخر مایکل آنژ به شاگرد وی بود. وی گفت: "قرعه کشی کن ، آنتونیو ، قرعه کشی کن ، آنتونیو ، قرعه کشی کن و وقت خود را تلف نکنید."

می توانم یک راز را با شما در میان بگذارم؟

کودکان پیش دبستانی هرگز یک بار فکر نمی کنند که به اندازه کافی خوب نباشند تا اینکه بزرگسالان در مورد این حرف ها را بزنند. ما فرزندان خود را برای یادگیری به مدرسه می فرستیم ، اما آنچه به نظر می رسد بهترین یادگیری است این است که خود را با دیگران مقایسه کنند.

سپس این عادت مقایسه می شود و ما مانند بزرگسالان این کار را انجام می دهیم.

آیا تاکنون تماشا کرده اید که کودکی راه رفتن را یاد می گیرد؟ آنها درست ایستاده نیستند و مانند یک حرفه ای قدم می زنند. نه ، آنها روی لبشان می افتند و می خندند یا گریه می کنند و دوباره امتحان می کنند.

آیا نمی توانیم از بزرگسالان کمی بیشتر از آن استفاده کنیم؟ چه اتفاقی می افتد اگر فقط بخواهید بگویید پیچ ​​به اندازه کافی خوب است ، ترجیح می دهید این کار را بد انجام دهید تا اصلاً این کار را نکنید.

و اگر انجام کار بد تنها راه برای انجام بهتر آن چه بود؟

اوه قدرت گفتن "من خوردم و به هر حال این کار را می کنم." حتی ممکن است یاد بگیرید که سقوط کنید و دوباره برخیزید.

چه می شود اگر آنها شما را دوست ندارند؟

آنها؟ آنها کی هستند؟ 4.5 میلیارد نفر از اینترنت استفاده می کنند. 100 میلیون در Medium ، 100 میلیون در اینستاگرام ، 2.9 میلیارد در فیس بوک. من به شما قول می دهم ، همه آنها از یکسان چیزهایی را دوست ندارند یا از آنها متنفر نیستند.

آیا می دانید من نفرت دارم؟ و از من متنفرم؟ من اهمیتی نمی دهم نفرت آنها حق من را برای انجام یا گفتن آنچه برای من معنادار است ، از بین نمی برد. می بینی؟

زندگی یک بوفه بزرگ قدیمی است. اگر کسی ظرفی را که شما آورده اید دوست ندارد ، آنها می توانند به راحتی حرکت کنند و چیز دیگری را در صفحه خود قرار دهند. و سلام ، اگر شما در حال نوشتن در Medium هستید ، به دلیل نفرت خوانده می شوید. برد - برد.

همیشه افرادی خواهد بود که آنچه را که می آورید دوست داشته باشند و همیشه افرادی وجود خواهند داشت که از آنچه شما می آورید متنفر باشند. بنابراین؟

اگر شما برای هیچ کدام از آنها زندگی نمی کردید چه می کنید؟ چه می شود اگر فقط زندگی می کردید که باید چه چیزی را بگویید و آنچه را که مجبور به انجام آن هستید انجام دهید؟ این چقدر آزاد است!

بهترین کاری که می توانید انجام دهید این است که می توانید به همان اندازه "شما" باشید. آن را آب نکنید ، وانمود نکنید که مانند آن نویسنده محبوب هستید. بودن شما باعث می شود افراد بیشتری بتوانند شما را بیابند.

همه ما مردم خود را داریم. زیرا با 4.5 میلیارد نفر ، هیچ کس آنقدر عجیب نیست که افراد دیگری مثل شما در آنجا حضور ندارند. فقط باید اجازه دهید آنها را پیدا کنند.

اگر نتوانید وقت پیدا کنید ، چه می کنید؟

خوب البته شما نمی توانید. زمان چیزی نیست که می یابیم ، بلکه چیزی است که می سازیم. شما فقط باید تصمیم بگیرید که چه زمانی این کار را بکنید.

من وقتی کمی خسته شدم بهترین می نویسم. این منتقد درونی را خاموش می کند ، زیرا او هنوز بیدار نیست که هنوز نظر داشته باشد. بنابراین من اولین چیز را در صبح یا قبل از خواب می نویسم.

سپس ، من در وسط روز که منتقد درونی کاملاً کامل است ویرایش می کنم. و به من اعتماد کن

همچنین؟ نیازی نیست بخشهای زیادی از زمان را پیدا کنید. آیا می دانید که پل هاردینگ کتاب خود را در 10 تا 15 دقیقه نگارش نوشتن مطالب نوشت؟ غالباً وقتی او در ماشینش بود. در مواردی که وی فراموش کرد که کاغذ بیاورد ، هنگام دریافت مواد غذایی. او برای آن کتابی که در اتومبیلش نوشته شده بود یک پولیتزر برد.

البته نه این که نگویید می خواهید یک پولیتزر برنده شوید ، اما نکته اینجاست که اگر او می توانست یک کتاب کامل را در 15 دقیقه با هم بنویسد ، آیا همه ما نمی توانیم هر روز چند دقیقه برای کار رویای خود پیدا کنیم؟

اگر نمی دانید از کجا شروع کنید؟

خوب ، این بستگی به چیزی دارد که می خواهید شروع کنید ، درست است؟ اگر می دانید چگونه شروع به نوشتن کتاب کنید ، با یک جمله شروع کنید. ترجیحاً روی کاغذ ، با یک قلم. اگر غیر داستانی است ، با یک نقشه ذهن یا یک طرح کلی شروع کنید.

اگر چیز دیگری است ، مانند نحوه ایجاد مخاطبان خود یا چگونگی راه اندازی لیست یا نحوه شروع به نوشتن در Medium - از شخصی بپرسید.

کسی را پیدا کنید که چند قدم جلوتر از شما باشد و از آنها سؤال کنید. شما تعجب خواهید کرد که چقدر مردم به کمک کردن خوشحال هستند.

از کسی انتظار نداشته باشید که رویای شما را برای شما بسازد ، اما تعداد غافلگیر کننده ای از مردم با خوشحالی شما می توانند یک بیشه ریز در مسیر درست قرار دهند یا حتی اگر به نظر برسند که این برای شما مناسب باشد نه شما.

هک ، یک ایمیل به من شلیک کنید و از من بخواهید. اگر بتوانم کمک کنم ، پستی در مورد آن خواهم نوشت و آن را با شما به اشتراک می گذارم. برد - برد. شما راهنمایی می کنید ، من چیزی عالی برای نوشتن در مورد آن دارم.

اگر از رد خود وحشت کنید ، چه می کنید؟

به باشگاه خوش آمدی! چه کسی گربه نیست؟ رد احساس خوبی نیست.

بیشتر ما آن لحظات را داریم. ترس از رد فقط روش مغز مجدد بسته بندی مجدد مغز است که "اگر آنها مرا دوست ندارند چه می کنند؟" ترس

بگذارید یک راز را که من تا 50 سالگی متوجه آن نشدم به اشتراک بگذارم. سالها با ترس از رد ، صدای خودم را خفه کردم. و پس از آن یک روز بر من طلوع کرد که من آنقدر ترسیدم که سایرین مرا رد کنند که خودم را رد کردم.

در مورد ارتفاع تأیید به دنبال صحبت کنید. میدونی؟

من فکر می کنم وقتی زمان من فرا رسید ، من ترجیح می دهم از این دنیا آگاه باشم که خودم را نپذیرفته ام. من فکر می کنم به دلیل ترس از عدم تأیید دیگران ، می توانم به کسی دیگری بپردازم که بیشتر از این که خودم را نپذیرم ، رد کنند.

این بدان معنی نیست که آسان است شجاعت ، عدم ترس است. این ترس را دارد و به هر حال این کار را انجام می دهد. پدر من به من گفت كه و او باید بداند زیرا او جانبازی بود كه بیش از یك بار به آتش تفنگ زد و زندگی كرد تا گناه بازماندگان و كابوسهایی داشته باشد كه اغلب با سربازان ما قدم می زنند.

نکته جالب اینجاست در هر روز ، تنها 10 ثانیه شجاعت مجنون لازم است. برای انتشار ، یا ارسال آن ایمیل ، یا پرسیدن این سؤال.

برای تعقیب آن رویا.

"همه انسان ها رویا میبافند، اما نه بطور مساوی.
كسانی كه شبانه در یك گرد و غبارهای ذهنی ذهن خود خواب می بینند ، در روز بیدار می شوند كه می دانند این كار غرق است: اما رویایان روز خطرناك هستند ، زیرا ممكن است با چشمان باز رویاهای خود عمل كنند تا آنها را عملی سازند. "
- لارنس

شما همچنین ممکن است دوست داشته باشید ...

قبل از اینکه بری…

اگر از این موضوع لذت بردید ، ایمیل های جمعه من را نیز در زمینه نوشتن و بازاریابی دوست خواهید داشت. https://lindac.substack.com/