فوتوریسم

نحوه پیش بینی آینده (بازدید کنندگان) و ایجاد جوامع و سازمانهای انعطاف پذیر و مؤثر

مصاحبه ای با جرمی پسنر آینده گرای

عکس توسط یوهانس Plenio در Unsplash

جرمی پسنر تکنسین چند رشته ای ، تحلیلگر سیاست و دانشجوی دکترا در زمینه فناوری و سیاست های عمومی است. او به سیاست های اینترنت و فناوری اطلاعات و ارتباطات ، سیاست نوآوری و پیش بینی فناوری توجه دارد. می توانید اطلاعات بیشتری در مورد او بخوانید و در وب سایت وی به او دسترسی پیدا کنید. رادیو کربن ، نزدیک به 3 سال پس از صحبت TEDx در مورد آینده گرایی ، با جرمی گرفتار شد تا اطلاعات بیشتری در مورد این زمینه و چگونگی توسعه بینش وی کسب کند.

1. آینده نگر چیست؟

مانند بسیاری از زمینه های گسترده ، بین رشته ای ، هیچ تعریف واضح و مختصر وجود ندارد که مورد پذیرش جهانی قرار گیرد. برای آینده و توضیح مختصر ، آینده نگری عملی برای تعمق ، کاوش ، بحث و پیشنهاد است که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. اما این تنها جواب کاملی نیست. آنچه که احتمالاً مهمتر از هر روش یا روش خاص آینده نگری است ، طرز فکر است که یک آینده نگر اتخاذ می کند. این همان چیزی است که آینده نگر را از یک فرد متوسط ​​که آینده را در نظر می گیرد متمایز می کند. چندین آینده نگر توصیف خود را از این اندیشه ، از اندرو هینز و پیتر بیشپ گرفته تا پل ساфоو تا سیسی سامرز توصیف کرده اند ، اما به طور کلی ، فکر کردن را با روشی غیرخطی ، گسترده و بین رشته ای شامل می کند که نه تنها به آینده بلکه چگونگی یک رویداد خاص نگاه می کند. یا الگوی ممکن است در تصویر بزرگتر از تاریخ متناسب باشد. این ممکن است به نظر دشوار نرسد ، اما انجام یک عمل خوب لازم است تا این طرز فکر واقع شود ، به خصوص در زمینه ای که شما در آن تخصص ندارید. این امکان را برای درک رویدادهای آینده فراهم می کند که به حالت فعلی ما وابسته نیستند بلکه در عوض بسته به روند و وقایع سطح بالا می تواند در جهات مختلفی حرکت کند.

2. آیا واقعاً می توان آینده را پیش بینی کرد؟

تفکیک بین "آینده نگر" و "پیش بینی" مهم است. اولی ، طیف وسیعی از آینده های احتمالی را که معمولاً در سطح نسبتاً بالایی ظاهر می شوند ، مورد بررسی قرار می دهد ، در حالی که دومی روی تلاش برای پیش بینی تحولات خاص و زمان بندی های خاص در حوزه های معین بر اساس روندها و داده ها (به عنوان مثال پیش بینی فناوری) متمرکز است. مانند همه چیز در این زمینه ، هیچ خط روشن بین آنها وجود ندارد ، و برخی از متخصصان با دقت کمتر از این اصطلاحات می توانند به صورت متقابل استفاده کنند ، اما تمایز این کار برای شفاف سازی اهداف مختلفی است که می تواند در این زمینه ارائه دهد. در این زمینه ، پیش بینی معمولاً بر تغییر جزئیات دقیق یک شیء یا تالار خاص متمرکز می شود (مثلاً چند ترانزیستور در سال 2025 روی یک ریز پردازنده جا می گیرد؟). این مطمئناً برای برنامه های هدفمند که در آن می توان عوامل و محدودیت ها را به راحتی شناسایی کرد ، مفید است ، اما وقتی از تمرکزهای باریک و به سؤالات عمومی تر از آنچه جهان ممکن است به نظر برسد ، استفاده می کنیم ، مسئله پیش بینی بسیار کاهش می یابد و خشک. به عنوان مثال ، جامعه آینده جهان پیش بینی کرده بود که ممکن است تروریست ها به مرکز تجارت جهانی حمله کنند ، اما جزئیات این حمله هنوز رئیس جمهور این سازمان را با تعجب از بین برد. در این زمینه گسترده تر ، آینده نگری برای درک خطوط گسترده فردا مفید است تا جزئیات دقیق آنچه که ، چه موقع ، کجا و چرا.

3. چرا آینده نگر بودن به عنوان یک زمینه مطالعه مفید است؟

شکی نیست که ما باید هنگام تصمیم گیری در زمان حال ، آینده طولانی مدت را در نظر بگیریم. شواهد حاکی از این واقعیت است که فعالیتهای انسانی در طی دو قرن گذشته امروزه نتیجه آن را به همراه دارد ، و نادیده گرفتن آینده طولانی مدت امروز منجر به پیامدهای مهمی خواهد شد. تغییر اقلیم بارزترین نمونه این مورد است ، اما تحلیلگران مک کینزی نتیجه گرفته اند که فقدان تفکر طولانی مدت به سودآوری مشاغل نیز آسیب می رساند. نه تنها حال ما به طور مستقیم بر وضعیت آینده جامعه و سیاره ما تأثیر نمی گذارد ، بلکه بسیاری از افراد به دنبال آینده گرایی هستند تا احساس راحتی و امنیت در مورد آینده به دست آورند ، حتی اگر پیش آگهی های خاص از بین نرود. بدیهی است که آینده نگری یک نیاز و تمایل عمیق در بشریت را برای نگاه به آینده و تصور آنچه در آینده است ، پر می کند. اما از آنجا که آینده ذاتاً ناشناخته است ، زمینه خود آینده گرایی برای این منظور مفید است زیرا امکان انعطاف پذیری گسترده در کاوش در آن را فراهم می کند. طیف وسیعی از متدولوژی ها در زیر چادر آن با هدف - کاوش و درک آینده - به هم پیوسته اند ، اما در ساختار و اجرای آن به طرز واضحی متمایز می شوند. چه با استفاده از داده های کمی سخت ، چه با جمع آوری نظرات تخصصی و چه با تصور آینده ای از طریق روایت ، این زمینه تقریباً در مورد هر نوع عمل آینده گرا قرار دارد. الماس پیش بینی رافائل پوپر این موضوع را به خوبی نشان می دهد:

الماس پیش بینی رافائل پوپر

4- یک رویداد قو سیاه چیست؟

این اصطلاح توسط نیکلاس نسیم طالب در کتاب ناشناس خود در سال 2007 ابداع شده است. قوها سیاه حوادث بزرگی هستند که بسیار غیرممکن هستند ، پیش بینی و تغییر جهان بسیار دشوار است همانطور که ما می دانیم. این وقایع اغلب باعث تغییر اساسی در جهان بینی ها می شوند: در نظر بگیرید که تا زمان کشف استرالیا ، مردم بر این باور بودند که همه قوها سفید هستند ، و تمام چیزی که طول می کشد این بود که یک چشم قور سیاه را برای خنثی کردن قرن ها از پیش پرده ها. در آن زمینه ، حوادث قو سیاه به سادگی اتفاقاتی نیستند که یک فرد معمولی از آن پیش بینی نمی کرد - این مواردی هستند که به نظر نمی رسید کسی به زودی در حال آمدن باشد ، تعداد کمی از داده های اشاره شده و دلایل آن معمولاً فقط در موارد زیر مشخص است. . بسیاری از وقایع مهم تاریخی را می توان به عنوان حوادث قو سیاه توصیف کرد ، زیرا افراد در آن زمان احتمالاً آنها را پیش بینی نکرده اند ، و حتی وقتی آنها را مورد مطالعه قرار می دهیم ، ما به احتمال زیاد همه قطعات را برای درک کامل چگونگی وقوع این رویداد نداریم. طالب از این پدیده استفاده می کند تا ادعا کند که بشر اساساً آنچه را که احتمالاً می داند و می داند را بیش از حد تخمین زده است. بنابراین ، او به جای تلاش برای پیش بینی بهتر چنین رویدادی ، توصیه می کند که سازمان ها قوی تر شوند - به عبارت دیگر ، فروتنانه تر و در معرض خطا در هر نوع پیش بینی ای که انجام می دهند - تا بتوانند سریعتر از وقایع قوای سیاه بهبود یابند.

5- چرا نمونه بوقلمون بسیار قانع کننده است؟

مثال بوقلمون دارای تمام خصوصیات یک مثل خوب است: کوتاه ، مستقیم و یک درس روشن است. در ابتدا این داستان برای نشان دادن مغالطه منطقی استدلال استقرایی گفته می شود: یک کشاورز هر روز به طور هم زمان بوقلمون خود را تغذیه می کند و خیلی زود به این الگو عادت می کند ، خیلی زود باور داشت که چون روز قبل تغذیه می شود ، تغذیه می شود. امروز نیز سپس یک روز به جای تغذیه بوقلمون ، کشاورز آن را می کشد و برای شام آن را سرو می کند. بدیهی است که به نفع بوقلمون این نبود که انتظار داشته باشد آن روز مانند همه افراد قبل از آن باشد ، اما هیچ راهی برای انتظار چنین تغییری نبود. این مفهوم به طور مؤثر به متن قوای سیاه ترجمه می شود: مردم غالباً چنان عادت می کنند که هر روز چیزهایی که نمی توانند - یا نمی توانند - پیش بینی می کنند که چگونه وضعیت آنها به راحتی و با هشدار ناگهانی و چشمگیر می تواند تغییر کند. همچنین لازم به ذکر است که مفهوم یک قو سیاه نسبی است: آنچه که یک بوقلمون سیاه برای بوقلمون بود لزوماً برای کشاورز یکی نبود. کشاورز مجموعه شرایط و اتفاقات خاص خود را داشت که باعث شد او شام بوقلمون درست کند ، و کشتن بوقلمون برای او ممکن است یک نتیجه واضح و منطقی داشته باشد. استدلال های مختلفی در مورد چگونگی اعمال این مسئله در آینده نگر وجود دارد ، اما واضح است که هیچ کس با تصور کردن آن به عنوان یک بسط خطی و تدریجی زمان حال ، آینده را با موفقیت برنامه ریزی نمی کند. نمودار خوبی از بوقلمون این امر را از لحاظ ظاهری بسیار نشان می دهد:

مثال ترکیه

6. چگونه آینده نگری و علم پیچیدگی یکدیگر را تکمیل می کنند؟

سوال جالبی ست. از بعضی جهات ، دو حوزه بسیار شبیه به هم هستند: هر دو بخشی از طریق تحقیق در شرکت RAND توسعه یافته اند ، هر دو از دیدگاه سیستمهای غیرخطی متولد شده اند ، و هر دو زمینه بین رشته ای هستند که امکان تفسیرهای گسترده و روشهای مختلف را برای انجام تحقیقات فراهم می آورند. . اما تفاوتهای قابل توجهی نیز وجود دارد: آینده نگر بودن به عنوان یک زمینه در یک زمینه حرفه ای تر تکامل یافته است - فقط دو برنامه دانشگاهی در ایالات متحده وجود دارد که بر آینده نگرانه متمرکز شده اند. در عوض ، سیستم های پیچیده ، در دانشگاه ها به طور گسترده توسعه یافته اند ، و گرچه زمینه ای بسیار رایج نیست ، دانشگاهیان ، ادارات و موسساتی در سراسر جهان وجود دارند (مهمترین آنها موسسه سانتافه) که بر تجزیه و تحلیل شبکه های اجتماعی ، مدل سازی مبتنی بر عامل و موارد دیگر تمرکز دارند. رویکرد سیستم های پویا. (شایان ذکر است که ناسیم نیکلاس طالب به عنوان عضو هیئت علمی در انستیتوی سیستمهای پیچیده نیو انگلستان است.) تحقیقات در آینده نگرانه نیز بیشتر موضوع محور است (یک آینده نگر می تواند چندین روش مختلف را برای کاوش در یک موضوع واحد از قبیل آینده زیست فناوری) در حالی که سیستم های پیچیده بیشتر روش محور است (محققان سیستم های پیچیده اغلب مدل های مشابهی را برای مطالعه طیف گسترده ای از پدیده ها ایجاد می کنند). به خاطر همه اینها ، این دو اغلب به طور هم زمان مورد استفاده قرار نمی گیرند ، اگرچه دلیلی وجود ندارد که نتواند باشد. آینده نگری به احتمال زیاد در آینده و در آینده تجربه زندگی می کند و به آینده امکان پذیر می دهد ، در حالی که مدل های سیستم پیچیده می توانند بینش در ساختارها و روابط اساسی را ایجاد کنند که چنین آینده هایی را به وجود می آورد.

7. چگونه می توان زمینه مطالعات آینده نتایج مربوط به واکنش به حوادث و تاب آوری ساحلی را بهبود بخشید؟

مطالعات آینده در واقع برای مدتی در این مورد اعمال شده است. گارد ساحلی ایالات متحده از سال 1998 با ابتکاری با عنوان Project Evergreen ، سناریوی منظم و توسعه بینش استراتژیک را در پیش گرفته است. این یکی از مهمترین برنامه های دولت برای پیش بینی در نظر گرفته شده است ، و اعضای آن غالباً جزء جامعه مورد علاقه فدراسیون فدرال هستند (به سوال بعدی مراجعه کنید). از آنجا که این یک پروژه در حال انجام است و به عنوان یک "به روزرسانی استراتژیک" یکبار تصور نشده است ، نتایج آن در سازمان جدی گرفته می شود و با دیگر عوامل برای تأثیرگذاری بر استراتژی مداوم گارد ساحلی ترکیب می شوند. این عمل آژانس مدیریت اضطراری فدرال را به انجام ابتکارات استراتژیک خود الهام بخش و در عین حال که صریحاً مربوط به فاجعه نیست ، سازمان ملل گزارشی را در مورد استفاده از پیش بینی برای کمک به دستیابی به اهداف توسعه پایدار منتشر کرده است. مرکز دفاع و امنیت میهن حتی یک ماژول آموزشی کامل را در این زمینه گرد هم آورده است. در آکادمی ، برخی از ادبیات در مورد این موضوع وجود دارد ، اما شاید بهترین مثال یک مقاله ویژه در مجله علمی پیش بینی فن آوری و تغییر اجتماعی است که در سال 2013 منتشر شد. حتی اگر دوست دارید می توانید این روند را برای خودتان امتحان کنید.

8- اکنون اکوسیستم حرفه ای سازمان های آینده نگر چگونه به نظر می رسد؟

سازمان های مختلفی در زمینه آینده پژوهی وجود دارد ، اگرچه آنها از زمینه های مختلف و به شکلی تکه تکه توسعه یافته اند. زمینه Futurism ابتدا در دهه 1940 در زمینه پیش بینی وقایع ژئوپلیتیکی با شروع جنگ سرد پدیدار شد. اولین تحقیق در مورد این موضوع در شرکت RAND انجام شد که از کارهای هرمان کان در زمینه تئوری بازی و تجزیه و تحلیل سیستم ها حاصل شد. انجمن آینده جهان تقریباً همزمان با روشی برای گردآوری افرادی که در مورد آینده فکر می کردند ، تأسیس شد. این سازمان در چند سال گذشته به طور قابل توجهی تحول یافته و تلاش آگاهانه ای برای تشویق جمع های جوانتر و متنوع تر به جامعه عضویت خود انجام داده است. همچنین سازمان های آینده نگر هستند که برای اهداف تخصصی تر توسعه یافته اند. فدراسیون جهانی آینده پژوهی از ابتکارات مشابهی در اروپا رشد کرد و بیشتر به نهادهای حاکمیتی مانند یونسکو و سازمان ملل گره خورده است. جامعه مورد علاقه فدرال پیش بینی گروهی برای کارمندان دولت ایالات متحده و سازمان های مجاور است که علاقه مند به استفاده از پیش بینی برای کمک به بهبود تصمیم گیری دولت هستند. اتحادیه آینده نویسان حرفه ای سازمانی است که به طور خاص برای کسانی که زندگی خود را بعنوان آینده نگر انجام می دهند ، است. کارمندان سازمانهای مشاوره آینده نگر مانند Toffler Associates (تأسیس شده توسط آیندگان مشهور آلوین تافلر) ، Kedge و Forum for the Future غالباً در این جامعه شرکت می کنند.

همانطور که من و همکار تراویس کوپ ، آینده نگر ، بازگو می کنیم ، همیشه آسان نیست که افراد تازه وارد این عرصه بپیوندند ، به سادگی به یکی از این گروه ها بپیوندند و فوراً بدانند که چه می گذرد. من شخصاً طی یک دوره از سال به تدریج بیشتر با جامعه آینده جهان درگیر شدم ، و این تنها بعد از آن بود که قبلاً کلاس را در این موضوع گذراندم. یک اجتماع ملاقات با عنوان آینده های سوداگرانه ، و نتیجه طرح های غیرانتفاعی طراحی آینده و کنفرانس PRIMER ، در طی چند سال گذشته از برگزارکنندگان مردمی در شهرهای مختلف پدید آمده است. این مرکز عمدتا به طراحان متمرکز بوده و شرکت کنندگان را ترغیب می کند که "آثار باستانی آینده" (مفاهیم مربوط به آنچه ممکن است اشیاء خاص در آینده به نظر برسند و عملکرد آنها چگونه باشد) را ترغیب می کند ، نه اینکه فقط درباره ایده ها و مفاهیم نظری بحث کنند. اما جامعه برای ایده ها و دیدگاه های مختلف باز است - این به وضوح در موضوع کنفرانس PRIMER 2019: آینده برای همه بازتاب یافت. این شعار برای کل زمینه مناسب است ، زیرا هرکسی که می خواهد درباره این زمینه اطلاعات بیشتری کسب کند و جایگاه خود را در آن پیدا کند ، در نهایت قادر خواهد بود این کار را انجام دهد ، چه از طریق یکی از اجتماعات متعدد خود و چه حتی از طریق اکتشافات فردی خود. وارونه یک زمینه به همان اندازه تعریف شده از این زمینه این است که مردم می توانند مسیر خود را در درون آن ترسیم کنند.

9. آینده آینده نگر چیست؟

این سؤال زیادی پرسیده می شود ، گرچه ممکن است جواب من از آن چه که بعضی ها امیدوار هستند هیجان انگیزتر نباشد. با کمال تعجب ، وقتی ما بررسی می کنیم که چگونه این زمینه تا امروز تکامل یافته است ، واقعاً خیلی از ریشه های آن فاصله نگرفته است. بسیاری از همان روشهایی که هنگام اولین بار در این زمینه ایجاد شده اند ، مانند برنامه ریزی سناریو و نظرسنجی دلفی ، امروزه هنوز به همان روشی که در آن زمان انجام شده است ، استفاده می شوند. من فکر می کنم چند دلیل برای این وجود دارد: اول ، روندی که با آن می توان آینده ای گسترده را تصور کرد ، فقط می تواند بسیار خاص باشد. در حالی که ممکن است پزشکان متخصص در مورد نحوه استفاده از این روش ها تصمیم خود را بگیرند ، اما روش روشنی و عینی برای تکامل این روش وجود ندارد. اما معتقدم دلیل دیگر به دلیل آنچه در سؤال قبلی ذکر کردم این است: این زمینه به طور سنتی عایق بندی شده بوده و به طور فعال برای رشد جامعه خود استخدام نشده است ، بنابراین بیشتر از مردان سفید پوست پیر تشکیل شده است. وقتی برای اولین بار در سال 2012 از جامعه آینده جهان آگاه شدم ، متوجه شدم که وب سایت آن از دهه 1990 به روز نشده است. رهبران اخیر سازمان تلاش های جدی را برای ایجاد پایگاه گسترده تر در این گروه انجام داده اند ، بنابراین امیدوارم بین این افزایش تنوع WFS و تنوع بیشتر گروه هایی که در سؤال قبلی به آنها اشاره کردم ، 50 سال آینده نگرانی نخواهد بود. مثل آخرین 50 باش

یک پیش بینی که من نسبت به آن اطمینان دارم این است که یادگیری ماشین و فنون مرتبط با آن نقش مهمی در پیش بینی بازی خواهند کرد. من در مؤسسه فناوری جورجیا در زمینه پیش بینی فناوری کار کرده ام که به مجموعه داده های انتشارات دانشگاهی در موضوعات مختلف علوم و تحقیقات علمی متکی است. پیامدهای این نوع تجزیه و تحلیل نسبتاً کوتاه مدت است ، در بازه زمانی 3-5 ساله ، اما کاملاً ممکن است که این مدل های داده محور می توانند به مدل های عمومی تر - مانند مدل های پیچیده مبتنی بر عامل - منجر شوند. مورد استفاده برای پیش بینی بلند مدت.

10. چگونه آینده گرایی می تواند به جامعه کمک کند؟

من در سؤال شماره 3 در مورد اهمیت گسترده تفکر طولانی مدت برای جامعه ما بحث کردم ، بنابراین پاسخ متمرکز تری در اینجا خواهم داد. دویت آیزنهاور یک بار به رئیس جمهور کالج اشاره کرد و گفت: "من دو نوع مشکل دارم ، فوری و مهم. ضروری فوری مهم نیستند ، و مهم هرگز ضروری نیستند. " استفان کووی ، A. راجر مریل و ربکا R. مریل این دوگانگی را در کتاب اول چیزهای اول با ماتریس آیزنهاور در سال 1994 عملی کردند ، که اقدامات مناسب را برای انجام انواع مختلف کارها مشخص می کند:

ماتریس آیزنهاور

اگرچه این کتاب برای راهنمایی مردم در مدیریت زندگی شخصی و حرفه ای خود نگاشته شده است ، اما این چارچوب برای نحوه و چگونگی تمرین تفکر آینده در مقیاس بزرگتر کاربرد دارد. آینده بلند مدت کاملاً مهم است ، اما از آنجا که از دغدغه های فوری ما بسیار دور است ، ضروری نیست ، بنابراین به کوادران شماره 2 تعلق دارد ، که نویسندگان آن را "درجه چهار کیفیت" می نامند. متأسفانه دقیقاً این طبقه از وظایف است که به احتمال زیاد از آن غفلت می کنیم. ما زمان زیادی را صرف کارهایی می کنیم که فکر می کنیم آنها فوری هستند ، مهم هستند یا خیر. این فقط به این دلیل نیست که وظایف خیلی سریع به نظر می رسند ، بلکه به دلیل عجله و هیجان آدرنالین اغلب هنگام کار روی آنها احساس می کنیم - نویسندگان این را "اعتیاد فوری" می نامند. با این حال ، این بدان معناست که به وظایف مهم طولانی مدت توجه نمی شود ، مگر اینکه و تا زمانی که آنها فوری شوند.

وظایف خاصی وجود دارد که هم ضروری و هم مهم هستند ، به همین دلیل کوادران شماره 1 توجه زیادی را طلب می کند. با این حال ، افرادی که دارای یک "ذهنیت فوری" هستند ، وقتی وظایف مربوط به کوادران شماره 1 کاهش می یابد ، به ربع شماره 3 فرو می روند ، در حالی که افرادی که دارای "ذهنیت اهمیت" هستند به کوادران شماره 2 منتقل می شوند ، که به آنها زمان بیشتری برای پیش بینی و ساختار می دهد. برنامه هایی که در نهایت وظایف چهارم شماره 1 را کاهش می دهد. این مفاهیم می توانند به طور مؤثر برای هر مسئله یا سطح جامعه اعمال شوند ، و تقریباً در مورد هر مورد وقت گذراندن در کوادران شماره 2 به جوامع و سازمانهای مقاوم ، متعادل تر و مؤثر تر منجر می شود.